مقالات کوتاه

برای مشاهده ی مقالات کوتاه کافیست روی منو ها کلیک کنید تا پنجره برای شما باز شود

خوابیدن زیاد همسر در منزل

#خوابیدن زیاد همسر در خانه!

یکی از شکایت های شایع خانم ها وقتی که به روانشناس مراجعه می کنند ، خوابیدن زیاد همسر در خانه و یا توجه آن ها به تلویزیون است!

خوابیدن یا تماشای تلویزیون و مطالعه و ورق زدن مجلات و روزنامه ها راه های اجتنابی هستند که معمولا آقایان برای کناره گیری از شنیدن غر غر ها و شکایت های همسرانشان انتخاب می کنند!

در خانه هایی که نحوه برقراری ارتباط زوجین با یکدیگر دوستانه و محبت آمیز نمی باشد و بوی کنترل و تحکم و نق و غرو شکایت دارد،و انتقاد و سرزنش گری ، زیاد است،یکی از زوج ها یا هر دو زوج به اجتناب روی می آورند.

آقایان فرار از خانه را ابتدا با سرگرم شدن پای تلویزیون و خوابیدن بیشتر آغاز می کنند وخانم ها با آشپزی و مرتب کردن وسواسی خانه و رسیدگی بیش از اندازه به سرو وضع خودشان یا فرزندانشان!
و سپس ممکنه است این روند به سمت گریز از خانه به صورت شرکت در دوره های دوستانه و غیره ، به صورت افراطی ادامه پیدا کند!
اگر در خانه شما نیز رنگ و بوی اجتناب دیده می شود، سعی کنید رفتارهای خود را آنالیز نموده و مشاهده کنید نحوه بیان شما چقدر کنترل گرایانه می باشد؟
برای ساختن یک رابطه گرم، غرغر و شکایت مضاعف و درخواست توجه از طرف مقابل به طور موقت ممکن است جواب بدهد اما راه حل اصلی تغییر اساسی در خود فرد شاکی می باشد.
نحوه بیان و زبان بدن صحیح را بیاموزید و تغییر را از خودتان آغاز نمایید.
چنانچه دچار مهر طلبی و توجه طلبی افراطی می باشید آن را درمان نموده و ریشه ضعف های وجودی خود را که باعث ایجاد وابستگی در شما می شود را پیدا نمایید!
چنانچه این کنترل گری و سخت گیری های شما باعث شده است روابط شما به سردی بگراید به دنبال کودک ناامن درونتان باشید و دلیل احساس عدم امنیت و نا امنی او را پیدا کنید.
یادمان باشد همسران ما غول چراغ جادوی ما نیستند!
آن ها می خواهند با ما زندگی کنند! ولی درمانگر ما نیستند!
آن ها نمی توانند نیاز های غیر منطقی ما را براورده کنند.
ما باید حقایقی مهم درباره خودمان را بشناسیم، بپذیریم و درمان کنیم.

موفق و پیروز باشید
#لیلی_نعیمی
#روانشناس_بالینی
#روابط_زوجین

@psychotheleilynaeemi

والدین وسواس

والدین وسواس

پدر و مادر عزیز چنانچه دچار اختلالی به نام وسواس می باشید،

برای شناخت خود و آگاهی از نحوه فکر های نا خوداگاه خود و تغییر شیوه

فرزند پروری و بهبود آن،

بهتر است به #درمانگر_متخصص_در_درمان_وسواس مراجعه نمایید.

این مراجعه به علت درمان وسواس شما نیست!

بلکه این مراجعه برای آگاه شدن از پیام های ناخودآگاهی شما می باشد که ریشه در گذشته های شما دارند و ممکن است آن ها را به فرزند خود نیز انتقال بدهید!

وسواس، با سعی درکنترل و قابل پیش بینی بودن شرایط در حیطه های وسواس مرتبط می باشد.

انواع وسواس ها به صورت وسواس های فکری یا وسواس های عملی یا فکری_عملی مشخص می شوند.

درباره وسواس ها و انواع آن ها نمی خواهیم صحبت کنیم زیرا با یک سرچ ساده می توان تعاریف دقیق، و انواع آن ها را پیدا کرد!

آنچه مد نظر این متن می باشد، شناخت پیام های ناخودآگاهی در فرد دچار وسواس می باشد، و هم چنین شناخت از خود، در افراد مبتلا به وسواس و نحوه تاثیر این افکار بر شیوه های فرزند پروری!

معمولا افراد وسواس یک ترس و احساس عدم امنیت را تجربه کرده اند یا می کنند!

آن ها بعد از تجربه های حاکی از پذیرفته نشدن،
طرد شدن،
ترسیدن از شرایط غیر قابل پیش بینی زندگی،
مثل از دست دادن یکی از والدین، مهاجرت، تغییر محل زندگی، تعویض یا تغییر مدرسه و دوستان صمیمی،
تجربه داشتن والدی غیر قابل پیش بینی و یا تجربه والدی بسیار سخت گیر و مراقبت کننده؛
احساس عدم امنیت درباره خود،
دیگران و دنیا را در نا خودآگاهی شان نهادینه می کنند!
بعد از رشد کردن و در اواخر دوران کودکی و اوایل نوجوانی،
سیستم خلاق ذهنی به کمک آن ها
می آید و ترس های درونی آن ها را
برای کمتر خطرناک بودن
و قابل تحمل تر بودن به ترس های بیرونی ، مثل ترس از نجس شدن،
تمیز نبودن اشیا و یا منظم نبودن…فرافکنی می کنند.

در واقع یک ترس واقعی بزرگ
به یک ترس غیر واقعی کوچک‌تر
تبدیل می شود، تا برای فرد قابل تحمل باشد!

فرد مبتلا به وسواس ؛
حالا سعی می کند اضطراب های غیر قابل تحمل خود را ، با درگیر کردن ذهن، روی پاکی و نجسی فراموش کند!!

با هر بار آب کشیدن، کنترل یا چک کردن و…فرد وسواس،
به طور موقت آرام می شود و این شستشو یا وسواس مثل یک اعتیاد،
رشد می کند و فرد به شستن و نظم و ترتیب بیشتر عادت می کند!

افراد وسواس می دانند که آنچه برای بار چندم می شویند تمیز می باشد، اما انگار قادر نیستند، از اینکار دست بکشند!
مثل یک فرد معتاد که می داند در حال نابود کردن خود می باشد، اما نمی تواند از مواد اعتیاد زا دست بکشد!

بعضی از افراد وسواس، که تجربه رها شدگی یا طرد در گذشته را دارند،
یا محرومیت هیجانی یا انزوای اجتماعی،را تجربه کرده اند،
ترس واقعی شان از صمیمی شدن با دیگران می باشد!
و وسواس آن ها راه کاری برای عدم صمیمیت می باشد!
با وسواس خود کم تر رفت و آمد کردن خود را توجیه می کنند و احساس گناه خود را کاهش می دهند!

این تنها یکی از دلایل زیر بنایی در وسواس است و عوامل بی شماری وجود دارد که درمانگر متخصص بعد از معاینه وضعیت روانی مشخص خواهد کرد.

چنانچه فرد وسواس در نقش مادر یا پدر باشد؛
از دو لحاظ به فرزند خود ضربه خواهد زد:

۱_ترس های زیر بنایی و واقعی (طرد شدن_دوست داشتنی نبودن_کشکست خوردگی_بد بودن_گناهکار بودن و…) را به کودک خود انتقال خواهد داد!

۲_وسواس نیز به عنوان عامل آرام کننده این احساس های ناخوشایند از طریق یادگیری به کودک انتقال خواهد یافت!
در نتیجه در وسواس عوامل بیش از اینکه عوامل ژنتیک و خلق و خویی باشند، عوامل یادگیری و تربیتی می باشند!
اگر والدین‌مبتلا به وسواس عوامل زیر بنایی افکار خود را بشناسند می توانند علاوه بر اینکه انگیزه بیشتری برای درمان خود پیدا کنند،
از انتقال افکار غیر واقعی و غیر منطقی به کودکان خود نیز خود داری نمایند.
#لیلی_نعیمی
#روانشناس_بالینی
#متخص_درمان_وسواس

@psychotheleilynaeemi

عشق یا حمایت

عشق یا حمایت

فرق است بین عشق وحمایت

بعضی وقت ها ما انسان های حامی خوبی هستیم…

کودکمان
همسرمان
دوستمان
را حمایت می کنیم اما…

عشق نداریم در وجودمان!

حتی از خودمان هم بدون عشق حمایت می کنیم!
ترجیح می دهیم بهترین غذا را بخوریم و لباس خوب بپوشیم، سفر های گران قیمت برویم و خانه ای لوکس داشته باشیم، اما ذره ای عاشق خودمان نیستیم!!!

حمایت بدون عشق یعنی وقتی کودکمان زمین می خورد، زمین را می زنیم و می گوییم ای زمین بد!
یا شکلاتی و شیرینی به کودک می دهیم تا آرام شود و یا به او می گوییم حالا که زمین خوردی بزرگ می شوی!

اما حمایت با عشق یعنی، بغلش می گیرم و چند دقیقه نوازشش می کنم و احساسش را جویا می شوم ؛ و به او می گویم که چقدر از اینکه زمین خورده ناراحت هستم و کاملا بااو احساس همدلی و همدردی دارم…
و سپس برای تسکین دردش کارهای لازم و حمایت های لازم را انجام خواهم داد!

در زندگی با بزرگ تر ها هم‌همین طور است…
همسر ما نیز بیش از اینکه نیازمند حمایت ما باشد به همدلی و عشق ما نیاز دارد…
باید حمایت گری، عاشق باشیم تا دل ها را تسخیرکنیم و ارتباطاتی طلایی داشته باشیم.
#ولنتاین_مبارک
#لیلی_نعیمی
#روانشناس_بالینی
#همدلی
#ارتباط_سالم

@psychotheleilynaeemi

شکایت والدین

#شکایت_والدین

از وقتی که فرزندم به دنیا آمد زندگی ام جهنم شد…
شب ها خواب نداشت!
همه اش توی بغلم بود!
انقدر صدایم میزد که آخر سر کتکش می زدم تا صدایش بند بیاید!
الان هم که بزرگ‌شده یک جور دیگر!
اصلا به من احترام نمی گذارد…
هر کاری که دلش می خواهد انجام می دهد!
توی خانه صدایش گوش را کر می کند و بیرون از خانه نمی تواند کوچک ترین خواسته هایش را بیان کند!
به او می گویم ای کاش اصلا فرزندی نداشتم!
تو جلوی تمام پیشرفت های من را گرفته ای!
درمانگر:
شما را درک می کنم.
فرزند پروری سخت ترین کار دنیاست!
مخصوصا اگر از لحاظ عصبی متعادل نباشیم و از آرامش نسبی درونی برخوردار نباشیم!
می تونم بپرسم چه چیزی در زندگی شما را ناراحت می کند؟
این احساس درماندگی را اولین بار در چه سنی و با چه کسانی تجربه کرده اید؟
والد:
سکوت…فکر….با هیچ کسی..ارتباط من با پدرو مادر عالی بود!
مادرم تمام تلاشش را می کرد که ما بهترین مدرسه برویم و نمره هایمان ۲۰ باشد!
ما هم آرام و مطیع و سر به زیرو قدردان بودیم..بالای حرف والدینمون حرف نمی زدیم!
کافی بود به ما نگاه کنند و دیگر نیازی نبود چیزی به زبان بیاورند..ما حساب کار دستمان می آمد!(ترس)
درمانگر:
و اگر به بعضی از خواسته هایشان گوش نمی کردید شما را چگونه انسانی خطاب می کردند؟
یعنی پدر یا مادر به شما چه می گفتند؟!
والد:
دختر یا پسر بد!
دختر خوب باید به حرف بزرگ تر گوش کند و همین طور پسر خوب…
درمانگر:
و لطفا لیستی از باید ها ونباید های زندگیتون برای من بنویسید.
والد:حدود ۷۰ تا باید و نباید می نویسد و آن ها را که میراث والدینش می باشد را قطعی، منطقی و درست می داند و چنانچه فرزندش به آن ها جامه عمل نپوشاند فرزند خوبی نخواهد بود!

درمانگر می پرسد: اگر شما دختر یا پسر خوبی نباشید چه اتفاقی می افتد؟
والد:
احساس بی ارزش بودن و بی کفایت بودن می کنم!
درمانگر:
و هر گاه که فرزند شما به حرف شما گوش ندهد و آن طور که شما گفته اید در جامعه رفتار نکند شما چه احساسی خواهید داشت؟
والد:
احساس ناخشنودی و عدم رضایت

درمانگر:
و درباره خودتان چه فکری خواهید کرد ؟

والد:
حتما من نتوانسته ام او را درست تربیت کنم!

والد:
و اگر مقصر شما باشید چه فکری درباره خودتان خواهید داشت؟
یا به خودتان چه می گویید؟

والد:
بی عرضه
بی کفایت و…

درمانگر:
پس فرزند شما باید طوری رفتار کند تا احساس عدم امنیت درشما ایجاد نشود؟!
تا احساس بی ارزشی شما تحریک نشود؟
درست است؟!

والد:
بله درست است!

درمانگر:
پس فرزند شما حق اشتباه کردن ، آزمون و خطا و اظهار نظر ندارد ، چون اگر اشتباه کند دیگران به بی کفایتی شما پی خواهند برد؟

والد:
بله

درمانگر:
الان آیا فکر می کنید بهتر نیست ما روی ترس ها و احساس عدم ارزشمندی و کمبود عزت نفس شما کار کنیم و بعد به مسائل فرزندتان بپردازیم؟
والد:
موافقم

#لیلی_نعیمی
#روانشناس_بالینی
#فرزند_پروری#تعارض_والد_کودک_نوجوان
#درمان_سیستمی
@psychotheleilynaeemi

هیجان

#هیجان
دردی وجود دارد به نام ترسیدن از هیجان ها!

علت اکثر مشکلات روانشناختی و رفتاری، عدم تحمل هیجان هاست!

هیجان ها مثل یک سایه روی دیوار با اشکال وحشتناک، ترس را القا می کنند و افراد هرکاری حاضرند انجام دهند، تا آن ها را تجربه نکنند!
مثلا برای فرار از احساس تنهایی به هر رابطه ای آری می گویند!
برای فرار از غم به هر موسیقی بی محتوا یی گوش می دهند!
برای فرار از احساس دلشکستگی، رو به مصرف دارو یا مواد اعتیادآور می آورند!
برای فرار از اضطراب رهاشدگی صمیمی نمی شوند!
برای فرار از احساس پوچی، می خوابند!
برای فرار از احساس عدم ارزشمندی، می خورند!
برای فرار از احساس حقارت، دعوا می کنند!
برای فرار از احساس عدم امنیت، کنترل گری می کنند!
واقعا نیاز به این همه فرار از مشکلی به مشکل دیگر نیست!
می توان احساس را مشاهده کرد،
می توان هیجان را تجربه کرد، بدون ترس …
فرودگاه احساسات بدن آدمیست…
جایگاه احساس یا هیجانات منفی خود، در بدنتان را بیابید و سعی کنید آن ها را برای لحظاتی هم که شده تجربه کنید.
با هیجان هایتان دوست شوید!
هیجان ها پیامی را برای شما دارند.
هر هیجان بیانگر یک‌نیاز مهم در شماست!
تا وقتی از آن ها فرار کنید روند مشکلات فکری شما بیشتر و بیشتر خواهد شد.
اما وقتی هیجان های خود را بشناسید می توانید علت ایجادشان را دریابید و برای تسکینشان‌کاری انجام دهید!
اگر از اینکه شرایط کمی غیر قابل پیش بینی شود، وحشت دارید، آن را با درمانگر خود درمیان بگذارید.
تا درمانگر شما علت احساس عدم امنیت در شما را ریشه یابی کند و در رفع آن به شما کمک نماید.
یادتان باشد احساس ها یا هیجان ها نباید عامل رفتار در انسان ها باشند، بلکه فکر انسان باید محرک رفتارش باشد.
چنانچه شور( احساس) تبدیل به رفتار شود فرد از تعادل خارج خواهد شد.
شعور باید تبدیل به رفتار شود، نه شور!
عمر هیجان ها بسیار کوتاه است، و کافی است خودتان را آموزش دهید آن ها را تحمل کنند تا ناپدید شودن!
احساس از هر نوعی( چه مثبت و چه منفی) حباب گونه و زود گذر است!
نباید از نوع منفی اش فرار کرد و نه به نوع مثبتش دل بست!
تنها باید نظاره گر بود و علت را جویا شد!
هیچ انسانی نمی تواند تمام مدت فقط احساس های خوب را تجربه کند!
فلسفه زندگی تجربه هر دو احساس در کنار یکدیگر است.

#روانشناس_بالینی

#لیلی_نعیمی
#درمانگر_بالینی
#هیپنوتراپیست
@psychotheleilynaeemi

بهانه ی زندگی

بهانه ی زندگی
هر کسی برای زندگی کردن بهانه ای دارد، یا به دنبال بهانه ای می گردد!

یک انسان سالم بهانه های سالمی خواهد داشت، و اما انسانی که سلامت روانش آسیب دیده ، بهانه بودن و بهانه زیستنش نیز بیمار گونه خواهد بود؛
بهانه های مرگ‌آفرین مانند:

می خواهم ثابت کنم بهش که…
می خواهم انتقام بگیرم
می خواهم باشم تا ببینم چگونه آنچه بر سر من آورد برسرش می آید!!!
و از این قبیل انگیزه های پر درد…

می دانم گاهی ممکن است آدم هایی در زندگی باشند که چنان آسیب هایی به ما بزنند، که فراموش کردنش به زمان زیادی احتیاج داشته باشد؛( هرچند که من معتقدم این اجازه را هم خودمان صادر می کنیم که کسی بیاید و آسیبی بزند و برود!)
اما اینکه آرزوی جبران این آسیب ها بشود، انگیزه ی بودن ما، به جای تجربه گرفتن و آدم شدن و راهی زندگی سالم تر شدن…؛
ارزش های زندگی را فراموش خواهیم کرد!،
ارزش هایی مثل، عشق، محبت، همدلی، تلاش مفید، دوست داشتن خویشتن، شاد بودن با عزیزان….

همه ی زندگی متمرکز می شود به کسی که دوستش نداریم..

همه زندگی ما رسما می شود برای همانی که نمی خواهیم برای او باشیم!

و او می شود همه ی زندگی ما !

و ما حتی دیالوگ صحبت کردن با خودمان و عزیزانمان را فراموش خواهیم کرد!
خودگویی های ما گرد افکار منفی ، و دیگر گویی هایمان گرد غر غر و شکایت و قربانی جلوه دادنمان خواهند چرخید‌…

و آنوقت چه زشت خواهد بود زندگی ..

آنوقت است که غریزه ی مرگ بر غریزه ی زندگی غلبه خواهد کرد و بیماری ها و کمبودهای روانی افزون خواهند شد!

بهانه زندگیتان کمال باشد و عشق ان شاالله.

#لیلی_نعیمی
#روانشناس_بالینی
@psychotheleilynaeemi

خستگی،بی حوصلگی،افکار منفی

اگر احساس خستگی یا بی حوصلگی کردیم چگونه روزمان را آغاز کنیم؟

خستگی    ،  بی حوصلگی    ،   افکار منفی

و بسیاری دیگر از موارد منفی، حالاتی هستند که به یک انسان سالم دست می دهند!
تحقیقات نشان می دهند هر انسان سالمی به طور متوسط در هر روز ۳۸ الی ۴۰ درصد افکار منفی را تجربه می کند!
برای داشتن یک زندگی سالم، نداشتن افکار منفی و در پی آن تجربه یک احساس ناخوشایند، آن قدر مهم نیست که آگاهی داشتن نسبت به این موضوع که افراد موفق و سالم، علیرغم همین افکار و احساسات با بی توجهی به آن ها اقدام های موثری انجام می دهند، مهم می باشد!

ممکن است یک روز صبح که از خواب بیدار می شوید افکار منفی به ذهن شما هجوم بیاورند؛
اما این شما هستی که انتخاب می کنید بنشینید و با افکار منفی تان مهمانی بگیرید!؛
یا بلند شوید و با سرگرم کردن خود به یک فعالیت عالی، به آن افکار نه بگویید!
انسان امروزی با هیاهو و اعتراض به دنبال آزادی می گردد!
اما هنوز نمی داند چگونه از بند زندان ذهن خویش رها شود!
افراد مشهور و موفق نیز همانند همه انسان های دیگر ، ترس، غم، شک، نگرانی، استرس و…را تجربه می کنند…

اما انتخاب آن ها پروبال دادن به افکار طبیعی منفی ذهنشان نیست،
بلکه آن ها آگاهانه از روی احساسات منفی خود رد می شوند و طبق تصمیم و برنامه ریزی قبلی به انجام آنچه به زندگیشان معنا می بخشد روی
می آوردند.
افراد باهوش و موفق، هر چه در مسیر موفقیت پیش می روند، باید از ترس ها و نگرانی های بزرگ تری عبور کنند و این طبیعت زندگی است!

هر روز به جای اینکه بر روی ۳۸ الی ۴۰ درصد افکار منفی تان سرمایه گذاری کنید سراغی نیز از ۶۰ الی ۶۲ درصد افکار مثبت خود بگیرید!
مسیر عصبی که در ذهن اکثر افراد ساخته شده است پیگیری دقیق و عمیق افکار منفی می باشد؛
چنانچه می توان با آگاهی و تمرین مسیر عصبی چسبیدن به افکار منفی را ضعیف و به جای آن یک مسیر عصبی جدید به سوی افکار مثبت و امید آفرین ساخت.

#لیلی_نعیمی
#روانشناس_بالینی
@psychotheleilynaeemi

برابری زن ومرد

برابری زن ومرد

یک زمانی دنیای اکثر زنان ایرانی روی دوش مردهاشون می گشت!

زن می نشست و چشمش به در بود تا آقا تشریف بیاره!

این نوع زندگی برخاسته از آموزش، باورها، نوع تفکر و سطح دانش جامعه بود…
در دوران زن ستیزی و مرد سالاری، رفته رفته نفرتی وجود زن ها را پر کرد!

نفرت از وابسته بودن و از مردهای خودشیفته و زور گو!

این باعث شد زن ها پرچم استقلال خود را برافراشته سازند و عقده های سالیان سال تحکم را بر سر مردان خالی کنند!

در این بین جامعه شاهد طلاق های
پی در پی و یا مرد گریزی و عدم ازدواج شد!

چرا که معیارهای ذهنی دختران همخوانی چندانی با معیارهای جامعه نداشت!

زنانی هم در این بین مسیر گم کرده و به دنبال جلب توجه های ظاهری در کوچه پس کوچه های خود نمایی گم شدند و طعمه خوبی برای برخی مردان!

زنان حق و حقوق طلب می کنند و مردها به دنبال حفظ قدرت، از ازدواج با چنین زنانی سرباز می زنند!

مادران به دخترانشان نصیحت می کرنند که باید آنقدر موفق بشوند تا کسی به اسم همسر نتواند بر سرشان اعمال قدرت کند!
رفته رفته فضای جدیدی ایجاد شده است!
و باور های جدید

من قدرتمندم
من برابرم
من می توانم

و این قبیل باور ها مردان را به فکر فرومی برد که برای حفظ قدرت خود باید کاری کرنند!
عده ای کار افزون و موفقیت های زیادی کسب می کنند تا موضع قدرت خود را حفظ نمایند!
و عده ای نیز در این بین تن به کار و تلاش و آموختن که نمی دهند هیچ؛
می گویند زن گرفتن این روزها سخت شده ، و از ازدواج کردن نیز سر باز می زنند!

و این چنین بود که دختران و پسران به چند بخش تقسیم شدند:

زنان پرتلاش قدرتمند!

زنان توجه طلب و جبران کننده ضعف ها با نمایش دادن خویش!

مردانی پرتلاش، برای حفظ قدرت و اقتدار !

مردانی که بسنده کردند براین باور که ازدواج با این دختر ها فایده ندارد و روی آوردند به تجرد!

و به راستی همه این ها در جنگ هستند با خودشان!

حالا روبه رو هستیم با دو جنس قدرت طلب!

که نمی توانند قدرت یکدیگر را بپذیرند!
و قدرت خویش راهم باور ندارند!!

چه آن دسته ضعیف النفسشان
و چه آن دسته قدرت طلب منفی نگر نسبت به جنس مخالفشان!

و این جنگ عدم پذیرش برابری و احترام به حقوق، نظرات، افکار و ادراکات دیگری
و عدم زندگی در مرز خویشتن و احترام به خویشتن، نسل جوان ما را از پای دراورده است!
راه حل چیست؟
اینک باید به دنبال برابری بود!
و پذیرش برابری!
بانوان باید بپذیرند و باور کنندکه قدت هیچ مردی مخل آسایش آن ها نیست!

و مردان باید بپذیرند که قدرت هیچ زنی نشان دهنده عدم قدرت آن ها!

و هر دو باید بدانند اعمال قدرت بر دیگری نشان دهنده باور به ضعف
می باشد نه قدرتمندی واقعی!

این جنگ قدرت و مسابقه ی بدون برنده، تنها ریشه و بنیان جامعه را سست
می کند و ازدواج های سپید بدون مسئولیت پذیری را رواج می دهد!

و ازدواج بدون پذیرش مسئولیت، محدویت و عشق، فرزندانی با باور رها شدگی و خشم را به جامعه ارزانی می دارد و وای بر فردایی که سرانجامش این باشد!
#لیلی_نعیمی
#روانشناس_بالینی

https://t.me/joinchat/AAAAAEMLuleLe73qu6t3oA

شجاعت واقعی

شجاعت_واقعی

معیارهای سنجش #شجاعت_واقعی

رفتارشان بر اساس #منطق و #فکر است.


تحمل وتاب اوری بالایی دارند.

#قدرت_تصمیم_گیری دارند.

#مهارت_حل_مسئله دارند.

#اشتباه می کنند و درس می گیرند!

اهل آزمون و خطا کردن هستند!

#امیدوارند.

#خوش_بینی با #برنامه_ریزی دارند.

#خویشتن_دوستی دارند.

#نوعدوستی_دارند.

#زیبا_بین_هستند.

#قدرت_نه_گفتن به خود،

قدرت نه گفتن به دیگران، را دارند.

قدرت خارج شدن از #منطقه_امن زندگی را دارند.

#قدرت_آغازگری دارند.

#قدرت_خاتمه_بخشی دارند.

#خلاق هستند.

#پذیرش_خویشتن با تمام عیب ها و نقص ها.

#پذیرش_ناکامی ها و اقدام دوباره.

#قدرت_انتخابگری دارند.

#قدرت_بیان_عقایدشان_را_دارند.

#قدرت_کلام دارند.

#باور_خویشتن دارند.

#خود_ابرازگری دارند.

#خودمختارند.

#پذیرش_محدودیت ها را دارند!

#پذیرش و #تحمل_هیجاناتشان را دارند.

#جرات عبور از #ترس هایشان را دارند.

جسارت_تجربه_ترس ها.

#قدرت_مواجه_با_رویدادهای غیر قابل پیش بینی زندگی را دارند. شدن_با_حقایق_زندگی_را_ دارند.

داشتن #سبک_فکری و #سبک_زندگی مشخص.
در #انتخاب_دوست_سخت_گیرند!

این افراد را چگونه تشخیص دهیم:
چهره ای مصمم دارند.
#آرامش دارند.
کم حرفند.
#مودب هستند.
اهل عمل تا حرف.
اطلاعات می دهند.
نصیحت نمی کنند.
#موفق اند.
از #سلامت_جسمی نسبی خوبی برخوردارند.
شکایتمند نیستند.
به دنبال تغییر دیگران نیستند.
#فن_بیان و #زبان_بدن #کاریزماتیک دارند.
از خودشان تعریف نمی کنند.
اگر به آن ها جواب منفی بدهید بدون ناراحتی می پذیرند و فقط ممکن است دلیل را جویا شوند.
از شما #سو_استفاده_عاطفی نمی کنند.
اجازه نمی دهند شما از آن ها #سو_استفاده کنید.
#مسیر_زندگی مشخصی دارند.
#ارزش_های مشخصی را دنبال می کنند.
وقتی با آن ها همنشین می شوید. #احساس_ارزشمندی می کنید.
#حسود_نیستند.
#غیبت_نمی کنند.
#با_نشاط هستند.
#قضاوت_نمی کنند.
سر به زیر هستند.
#محترم_هستند.
#مسئولیت_پذیرند.
#حقوق شما را به رسمیت می شناسند.
از #حق و #حقوق خود به راحتی نمی گذرند.
#فضول_نیستند!
#مرز_مشخصی برای #روابط دارند.
و……

#لیلی_نعیمی
#روانشناس_بالینی

https://t.me/joinchat/AAAAAEMLuleLe73qu6t3oA
@psychotheleilynaeemi

مادر شوهر

مادر شوهر چه کسی است؟

یک نفر مثل من

یک‌نفر مثل شما

بله مثل ما خانم ها

چرا این بازی مادر شوهر و عروس تمومی نداره؟

چون خیلی از ماها مرزبندی بلد نیستیم!

خیلی از ماها وابستگی هامون تموم
نمی کنیم!
خیلی از ماها از طرد شدن می ترسیم!

خانم ها، اگر از همین حالا روی خودمون کار نکنیم؛
اگر از همین حالا وابستگی هامون درمان نکنیم؛
اگر از همین حالا پذیرش جویی و دلبستگی ایمن را نیاموزیم…
اگر از همین حالا خودمون مشغول یک کار مفید نکنیم…

دیر نخواهد بود که ماهم بشیم یکی از همون مادرشوهرها….

مادر شوهرهای عزیز

شما بسیار بسیار زحمت کشیدین و عزیزین.

پس با یک مرزبندی عاطفی سالم، اجازه بدین حرمت و احترامتون برای همیشه حفظ بشه.
بگذارید پسرتون خودش باشه توی زندگی، مجبورش نکنید یک جور دیگه درباره همسرش فکر کنه!

بگذارید آرامش داشته باشه!

مطمئن باشید این آرامش رو به خود شما برمی گردونه.
عشق بی حدو حساب به پسرتون، کاملا طبیعیه؛
این عشق رو با کنترل گری و دخالت به زهر تبدیل نکنید!
ما عروس ها هم از شما عدم تبعیض ، محبت و عشق را می آموزیم.

#لیلی_نعیمی
#روانشناس_بالینی

@psychotheleilynaeemi

ما نویسنده ایم

ما نویسنده ایم
همه ما نویسنده هستیم!

همه ما هر روز می نویسیم!

هرروز داستانی را خلق می کنیم!

هر مادر و پدری کتاب یا کتاب هایی می نویسند..
کتاب زندگی شان و کتاب هایی به اسم فرزندانشان..
و آن ها را نشر می دهند در جامعه..
مردم آن ها را می خوانند، حالشان خوب می شود و شاید هم بد!
وقتی به گذشته نگاه می کنیم
می خوانیم آنچه نوشته بودیم و برای آینده نیز کلی صفحه سفید داریم که بنویسیم!

ممکن است آنچه نوشته ایم فقط سیاه کردن برگه های زندگی بوده باشند!
اما یادمان باشد بزرگ‌ترین و برترین دانشمندها هم وقتی رشد بیشتری کردند و به دستاوردهای بیشتری پی بردند، با شجاعت نظریه های قبلی خود را مردود اعلام کرده اند!

هر چه سواد ما کمتر باشد بیشتر به اشتباهات گذشته خود می چسبیم؛
زیرا فکر می کنیم اگر آن ها را نقض کنیم ، باید بر خودمان که عمری را پای آن ها گذاشته ایم خط بطلان بکشیم!
این طرز تفکر اشتباه است!
ما هر روز باید دستاورد جدیدی داشته باشیم ، و از رد شدن و کنار گذاشتن اشتباهات نهراسیم.
با شجاعت کتاب جدید زندگیمان را
می نویسیم و از نقض کردن اشتباهات گذشته و رها کردنشان به خود می بالیم.

#لیلی_نعیمی
#روانشناس_بالینی
@psychotheleilynaeemi

https://t.me/joinchat/AAAAAEMLuleLe73qu6t3oA

علت بلاتکلیفی

علت بلاتکلیفی؟
نقش بلا تکلیفی در حفظ بقا

بلاتکلیف بودن برای انسان یک بازی روانی است که او را از فکر کردن به مسئله اصلی دور می کنه!
مسئله اصلی که برای فرد اضطراب زا است و از رویارویی با آن هراس دارد!

دقیقا مسئله اصلی آن چیزی است که فرد جرات رویارویی با آن را ندارد!

مسئله اصلی آن مشکلی است که باید یک بار برای همیشه حل بشود!

مسئله اصلی جرات تصمیم گیری و اقدام است!

افرادی که شجاعت ندارند، وابسته هستند و دچار مشکلات روانشناختی می باشند، دائما خود را در معرض یک بلا تکلیفی قرار می دهند؛
بدین صورت که داستان های جدیدی در ذهن می سازند ،
مبنی بر اینکه کلی کار عقب مانده دارند و نمی دانند از کجا شروع کنند!

و یا برای خودشان کارهای بی اهمیت
می تراشند تا وقت نکنند با مسئله مهم زندگیشون روبه رو بشوند!

این بلا تکلیفی و سرگرم شدن به کارهای پیش پا افتاده و نگه داشتن یک نگرانی کوچک و تقلیل یافته در گوشه ذهن در رابطه با کار اصلی یا مهم زندگی، باعث ترشح هورمون ادرنالین شده و این افراد به مرور به ترشح این هورمون معتاد
می شوند!
پژوهشگران دریافته اند ترشح بالای آدرنالین در مغز باعث ایجاد حالتی از نشئگی می شود که افراد به آن عادت
می کنند!

بسیار مهم است که مکانیسم فکر، رفتار، احساس، وکارکرد جسمانی بدن خود را بشناسیم تا وارد بازی های روانی نشویم!

هر روز دیر تر برای خود شناسی اقدام کنیم، ۵ سال دیر تر موفق خواهیم شد!

#لیلی_نعیمی
#روانشناس_بالینی
@psychotheleilynaeemi

https://t.me/joinchat/AAAAAEMLuleLe73qu6t3oA

پیشرفت

پیشرفت

پیشرفت همان طور که از نامش پیداست، به پیش رفتن معنی می شود.
به پیش رفتن، نیز خود معانی زیادی دارد:
یعنی از گذشته فاصله گرفتن

یعنی از اینجا فاصله گرفتن

یعنی نزدیک شدن به اینده

یعنی آغاز یک سفر…

حال برای آغاز هر سفری مقصدی مشخص باید!
سفر به مقصد نا معلوم ، از مسیرِ نامعلوم، بدون چراغ و روشنایی برای


توانایی تشخیصِ موانع و خطر ها،نمی تواند، پیشرفتِ عاقلانه ای رارقم بزند.


پیشرفت گاهی نزدیک شدن،به سوی پرتگاه نیز معنا می شود!


به هر پیشرفتی نمی توان تن داد!انسان باید ابتدا به سوی خویش قدم بردارد…


دور ماندن از خویش، و هم سن و سالِواقعی خود نبودن، اولین مانعِ پیشرفتِ آگاهانه
است.
ابتدا قدم برداریم و از دور دست ها برسیم به حال!چندساله ایم؟


آیا رفتارهایمان هم قدو اندازه سنِ واقعیمان می باشد؟
فاصله سن عقلی با سن تقویمی ما چقدراست؟


چقدر زمان می برد، خودمان را فقط به امروز و این لحظه از زندگی نزدیک کنیم؟!
باورهای ما، اندیشه های ما، احساسات ماو رفتارهای ما چقدر نیاز به رشد دارند؟
چقدر طول می کشد تا من بتوانم مطمئنباشم، در شرایطی که هیجان ها بر من


مستولی می شوند، قادرم تصمیماتمنطقی و عقلانی بگیرم؟نحوه برخورد من با
موقعیت ها وشرایط، از دیدگاه یک بزرگسال سالم و رشد یافته، چقدر قابل پذیرش
است؟من به خودم چه نمره ی سنی ای می دهم؟


اگر لجبازی ها، ترس ها، پذیرش جوییها، هیجان طلبی هایم کودکانه هستند،
چگونه می توانم آن ها را به سوی سنِ حقیقی ام پیش ببرم؟
و به راستی، چقدر طول می کشد تا من بتوانم تولد روانشناختیِ هم سطح

با سن تقویمی ام را جشن بگیرم؟ و آن روز تولد واقعی من خواهد بود،

و تازه می توان مطمئن بود که می توان فانوسی به دست این بزرگسال داد تا

قدم به قدم جلوی پایش را ببیند، .و پیش برود، و مطمئن بود که با این

فانوس جایی را به آتش نخواهد کشید!و بعد که از قدرت قدم هایش مطمئن شد،


می تواند، ادعا کند، می خواهد با وسعتِبیشتری جلوی پای خودش را مشاهده


کند، و بعد تصمیم بگیرد از اینجا بهکدامین چشم اندازِ پیش رویش سفر نماید!
سفری از خویش به پیش!بزرگسالِ رشد یافته، خوب مشاهده می کند، ابزارهای رسیدن
را بررسیمی کند،مسیر کم خطر و آگاهانه تر رابه کمک تجربه بزرگانِ از مسیر عبور
کرده، جویا می شود و با در نظر گرفتنِتمام موانع و فرصت ها،راهی سفر می شود!
با روحی رشد یافته و هم پا با خودِ پیش رونده ی دانا!


نه روح و ذهنی، کم طاقت و ترسو و کمسن و سال!


او در هر مسیری با کتاب، استاد، مربی، و درس هایی از هستی، همنشین و همراه

می شود؛ و تشنه به دنبال کسب تجربهو موقعیتی برای مشورت، می باشد،

و آهسته آهسته تجربیاتی کسبمی نماید که گویی پیری در درون او زنده می شود!

پیری که از درون به او جرات رفتن می دهد و مسیر را برایش روشن کرده

و به تصویر می کشد!عصای پیر دانای درون هر مانعی را با

جرات کنار می زند و تاریکیِ واهیِ ترس های مسیررا با مشعلِ معرفت،


روشن می سازد و چنان اورا به سمتِ رسالتی دلنواز و پرمعنا رهنمون می سازد


که گذشتن از پله های اهداف را بسیار آسان و دستیافتنی خواهد دید!

زیرا او دیگر قادر است در انتهای تمامِ هدف ها معنای دلنوازی را مشاهده نماید،

که گذشتن از هر هدفی را آسان می نماید!

او پیش می رود تا به رسالتِ خویش دست یابد، نه به اهداف!



رفتن را از پیش به خویش، از اهداف تا معنا باید پیمود!

لیلی نعیمی
@leilynaeemi
#روانشناس_بالینی
💎 @leilynaeemi 💎

https://t.me/joinchat/AAAAAEMLuleLe73qu6t3oA

برگشتن

برگشتن

همین_حالا

از هر کجا فکر می کنی مسیر اشتباهه برگرد!

البته این جمله، به گفتن آسان و به عمل
بسیار دشوار می باشد!

کسی که به اشتباه می رود، سرمایه های
روانی خود را تا جایی از مسیر که پیش
رفته است، خرج کرده!
چه بسا بسیار بسیار، سرمایه های مادی
نیز به پای خطا صرف شده باشند!

حال، پذیرفتن خطا لازم است،
تا سپس به ایستادن، و بعد به برگشتن بتوان اندیشید!
و به واقع سخت ترین مرحله خاتمه دادن
به یک اشتباه پذیرش آن اشتباه
می باشد!
ناخوداگاهیِ انسان، با پذیرش اینکه
مسیر اشتباهی پیموده است،
احساس گناه و مهرِ بی کفایت بودن،
می خورد، و در برابر نپذیرفتنِ خطا
هر چقدر که توان دارد، به کار می گیرد، تا اضطرابِ پذیرفتنِ آنچه را که یک عمر
از آن فرار می کرده است را تحمل نکند!

در واقع آنچه که انسان ها از آن فرار
می کنند، مهم ترین پیام های نفی کننده
و سرزنش گر والدینی می باشد!

کودکی که هیچ گاه موفق به جلبِ
رضایت والدین خود نشده است،
و به سختی و دشواری تایید والدین را
دریافت می کرده است،
دچار باورِ من بی لیاقت،بی کفایت،
بی عرضه، و…هستم می شود!
و هر جایی در زندگی، مانند همه
انسان های دیگر، مرتکب خطا شود،
اضطراب بسیار بالایی را تجربه می کند!
و او برای نجات از تجربه اضطراب،
هزارو یک دلیل (برای ادامه اشتباهش)
می تراشد، تا ثابت کند، بی کفایت نبوده
است!
اما در تمام طول مدت ارتکاب خطا،
همیشه احساس شرم و گناه را به همراه
خواهد داشت، و روز به روز شکننده تر
و خسته تر خواهد شد!
در این مواقع حتما باید یک فرد امین و
دانا را برای مشورت انتخاب کرد،
ولی متاسفانه این افراد نسبت به اکثر
انسان ها بی اعتماد و مشکوک هستند!

تجربه کنید ترس را و برگردید از راه اشتباه!
این تنها راه آرامش است!

#لیلی_نعیمی
#روانشناس_بالینی

💎 @leilynaeemi 💎

ترس

ترس

ترس از تجربه هیجان غم!
ترسیدن از غمگین شدن!

یک مشکل روانشناختی است که،
افراد به علت ترس از تجربه هیجان غم
به آن مبتلا می شوند!
این افراد دائما برای شاد بودن،
برنامه ریزی می کنند و خودشان را نیز،
شاد و سرخوش نشان می دهند!
برنامه ریزی برای تفریح آن قدر پیش
می رود که ممکن است به میگساری و
تنوع طلبی جنسی(خیانت) ختم شود.
تجربه افراطی هیجان شادی،
شور و شوق نیز تا سر حد رانندگی های
پرخطر ادامه می یابد.
مشغول کردن خود با کار تا جایی پیش
می رود که ممکن است آن ها تصمیم بگیرند،چندین پروژه مهم را با هم پیش
ببرند!
و همین طور پرحرفی و بذله گویی
افراطی، از ویژگی آن ها می باشد.
این بیماری که یکی از عوامل ایجاد بیماری مانیا یا شیدایی می باشد،
بعد از مدتی تمام ابعاد زندگی فرد را
تحت الشعاع خود قرار داده و مانع رشد
و پیشرفت او می شود.
شکست های بزرگ را رقم خواهد زد و
سلامت جسم و روابط بین فردی را نیز
تحت تاثیر قرار می دهد.

تجربه هیجانِ غم یک امر طبیعی است
که به راحتی می توان در بخش هایی از
زندگی آن را پذیرفت و تحملش کرد!

ترس از تجربه هیجان ها افراد را به سوی بیماری های روانشناختی می کشاند.
یک انسان سالم قادر است تمام هیجانات را بدون اینکه بترسد و از آن ها فرار کند
به طور طبیعی در وجود خویش تجربه
کرده و اتمام آن ها را مشاهده نماید.
و یا چنانچه از تجربه آن ها رنج ببرد،
به شناخت و حل و فصل منطقی شان بپردازد.
گاهی رو به رو شدن با افرادی که
به نظر می رسد، بی وقفه شاد و
سرخوش هستند، باعث می شود حتی
ما از این حال خوب همیشگی غبطه
بخوریم و آرزو کنیم ای کاش ما نیز
انقدر با روحیه و سرخوش باشیم،
که البته بهتر است هر گاه با فراط در
رفتاری روبه رو شدیم،به یاد جبرانِ
افراطی بیفتیم که یکی از سبک های مقابله ای شایع در انسان هاست برای
فرار از برخی رنج های درونی شان،
وبه ویترینی که دیگران از خوشان برایمان به نمایش می گذارند،
همیشه اعتماد نکنیم،
تا دچار روابط مشکل دار کمتری در ارتباطاتمان باشیم.

@leilynaeemi
#لیلی_نعیمی

💎 @leilynaeemi 💎

انواع ترس

ترس_از_صمیمیت
محرومیت_هیجانی
ترس_از_طرد_شدن

آیا تا به حال با افرادی روبه رو شده اید که با شما بسیار گرم می گیرند،
و خیلی سریع وارد رابطه می شوند،
تا جایی که شما هرچقدر هم، فردی سختگیر در انتخاب باشید، یا حتی درونگرا،نسبت به این افراد تمایل پیدا
می کنید، اما به محض اینکه در نشانه هایی از زبان بدن و کلام ابراز علاقه به صمیمیت و شناخت بیشتر می نمایید،
متوجه می شوید طرف مقابل که
به ظاهر اشتیاق به برقراری رابطه
صمیمی را نشان می داده سرد می شود،
و نشانه هایی از کم توجهی و طرد را
بروز می دهد؟!

و آیا دلتان می خواهد درباره این افراد
بیشتر بدانید؟
معمولا سه دسته از افراد چنین خصوصیاتی از خود نشان می دهند:

دسته اول:

افرادی هستند که از
محرومیت هیجانی رنج می برند،
و به هر فردی می رسند، فقط می خواهند
با کلام و زبان بدنشان، حسی ایجاد
نمایند که توجه و کلام فرد مقابل را
درگیر خود ساخته تا از لحاظ هیجانی،
کمبود آسیب هایی را که از عدم نوازشِ
به هنگام در دوران کودکی به آن ها
وارد شده است را جبران نمایند.
این افراد صرفا هدفشان تحریک هیجانی
گرفتن از دیگران است، و نیازی به ادامه
دوستی و متعهد شدن به روابط
را ندارند.

دسته ی دوم:

 افرادی هستند که
تجربه طردشدگی و عدم امنیتِ روانی، داشته و پر از ترس از طرد شدن
می باشند!
این افراد مدام شانس خود را
در روابط بین فردی، امتحان کرده
و افرادی را به خود دلبسته می نمایند،
اما ترس های درونی شدیدی که،
از تجربه طرد شدگی و پذیرفته نشدنِ
بدون قیدوشرط در آن ها نهادینه
شده است، باعث می شود،
اضطرابی در آن ها،به هنگام مشاهده
علائم صمیمیت در طرف مقابلشان،
برانگیخته شود که بلافاصله اعلامِ
قطع رابطه یا سرد شدن و نشان دادنِ درخواست صمیمیت کافی است، را بدارند، تا خودشان زود تر از طرف مقابل طردِ رابطه کرده باشند، و نه طرف مقابلشان!
درواقع این افراد می خواهند شکست
های عاطفی خود را با شکست دادن دیگران و فرار از احتمال دوباره شکست
نخوردن جبران کنند.
زیرا از نظر آن ها همه افراد بالاخره روزی
آن ها را رها می کنند، یا به عیب و نقص
های خیالی یا واقعی آن ها پی می برند
و می گذارند می روند!

دسته ی سوم:

، هر دو حالت محرومیتِ
هیجانی و ترس از عدم پذیرش را
داشته و خیلی سریع صمیمی و
خیلی سریع رابطه ها را قطع کرده
و باعث آسیب افراد مقابل خود
می شوند.
آن ها خیلی دوست دارند که دیگران را
نسبت به خود علاقمند کنند و سپس از رابطه بیرون بیایند…

لیلی نعیمی

💎 @leilynaeemi 💎

کوچینگ موفقیت

کوچینگ_موفقیت

نکته مهمی که کمتر به آن فکر کرده ایم و
کمتر به آن پرداخته می شود؛

قبل از اینکه دنبال هدف و رسالتی برای
زندگی باشیم، بهتر است دنبال مکان های
امن و افراد امن زندگی مان باشیم!

چه موقعیت ها، فضاهای روحی روانی،
اعضای خانواده، دوستان، شغل، مدیران
و همکارانِ امن، را تجربه می کنیم؟

آیا می دانید یکی از عواملِ مهمِ
عدم پیشرفت، نشناختن ناحیه های امنِ
زندگی و ماندن در آن ها و ترس از ترک
یا فاصله گرفتن آن ها می باشد؟
در کوچینگ های خصوصی و عمومی
از افرادی که کوچ می شوند تا به
موفقیت برسند،
می خواهم افراد حدود ۱۰ روز فقط
بگردند دنبال مناطق امن در زندگیشان!

گاهی این ناحیه ها تا تا ۵۰ ناحیه بعد از
فکر کردن و پیدا کردنشان افزایش
می یابند.

 کوچینگ موفقیت  وانچه در ادامه باید بدانید:

و هر کدام یک زنجیر به پای ما می زنند
تا ما را در محدوده ای که هستیم نگه دارند تا نتوانیم تجارب جدیدی را زندگی کنیم…
مرحله دوم بعد از شناخت نقاط امن،
ایجاد جراتمندی برای فاصله گرفتن ،
مرز بندی و یا ترک موقعیت ها می باشد!
مرحله سوم، مهارت آموزی و شناختِ علاقمندی ها و ارزش ها!
مرحله چهارم، شناخت معنای حقیقی زندگی با توجه به ارزش ها می باشد.
مرحله پنجم ایجادِ توان و علمِظ
هدفگزینی است.
مرحله ششم حل و فصلِ موانع( روانشناختی یا درونی و موانع
خارجی)
مرحله هفتم، کنترل هیجانات، و پایدار
مانیِ امید تا رسیدن به اهداف.
مرحله هشتم ایجادِ تواناییِ پذیرش
موفقیت های جدید،و آگاهی به آن
و شناخت موفقیت بدون کامل گرایی.
مرحله نهم حفظ کردن موفقیت،
و درایتِ خروجِ به موقع از منطقه امنِ
جدید که با موفقیت های جدید
حاصل شده است!

#لیلی_نعیمی
#متخصص_کوچینگ

از آن هایی که قدرتو را نمی دانند گذرکن…بروو …نه در جهت طرد و ترک…بلکه در جهت رشد و شکوفایی خودت…
این بهترین مسیر زندگیست! تو می روی با کلی تجربه و از مسیرهای تلخ و شیرین زیاد دیگری خواهی گذشت…
اما او می ماند با خاطره تو…

لیلی نعیمی 

روانشناس بالینی 

عضوانجمن هیپنوتیزم ایران