ادراک وقضاوت

ادراک وقضاوت

 

نحوهء ادراک و قضاوت در انسان ها و تأثیر آن در درمان های روان شناختی

 

در این مقاله ابتدا به تعریف در واژهء ادراک و قضاوت خواهیم پرداخت.

و سپس به توضیحی مختصر و کافی دربارهء هر کدام از آن ها می پردازیم.

در آخر با اهمیت آن در درمان های روانشناختی آشنا خواهیم شد.

 

ادراک به معنی آگاهی یافتن از اطلاعات توسط حواس و فهمیدنِ آن اطلاعات می باشد. یعنی فهمِ آنچه توسط حواس گرفته می شود و برداشت نسبت به آن ها.

در واقع تنها راه شناختِ هر فـردی از خـودش ، دیـگران و جـهان هستی ، نحوهء ادارک و برداشت هایش می باشند.

چرا می گوییم نحوهء ادراک و برداشت ها ؟! زیرا هر فردی به گونهء خودش از شرایط ، افراد ، موقعیت ها ادراک و برداشت می نماید. آن چه ما ادراک ، برداشت یا فهم می کنیم، برایمان واقعی به نظر می رسد در صورتی که ممکن است حقیقت نداشته باشد !

یعنی چندین معنا برای یک رویداد توسط افرادِ مختلف رقم می خورد.

و همین امر بیشتر اوقات باعث می شود تعارضاتِ زیادی بین افراد ایجاد شود.

  • چرا هر فردی نسبت به فرد دیگر ادراک متفاوتی را تجربه می کند ؟

ادراک هر فردی بستگی زیادی به نحوهء شکل گیری باورها در دوران رشد ، تجربهء زندگی او و سبک زندگی اش دارد ! بنابراین هیچ دو فردی به یک صورت رشد نیافته اند چنانچه حتی در یک خانواده ، محله و شهر ، کشور و با یک پدر و مادر بزرگ شده باشند باز هم ژنتیک و خلق و خوی درونیِ آن ها باعث می شود هر رفتارِ محیطی اثرِ منحصر به فرد بر روی افراد داشته باشد.

بدین ترتیب هر فردی برای خودش دیدگاهی می سازد که مثل عینکی بر چشم ، تمامِ وقایع را تفسیر یا قضاوت می کند.

قضاوت یعنی چه؟

معنی قضاوت در لغت حکم کردن ، داوری کردن دربارهء چیزها ، موضوعات و افراد می باشد.

بنابراین هر فردی قضاوتی خاصِ خودش را در ذهن می پروراند و سپس از آن چه دیده یا شنیده معنی برداشت می کند!

بنابراین در جهانِ افراد مختلف ، دیدگاه های مختلف وجود دارد.

یک جهان و یک پدیده از منظر تک تک انسان های روی کرهء زمین متفاوت برداشت خواهد شد.

دانستن مفهوم ادراک و نحوهء آن چه سودی برای ما در پی خواهد داشت؟

چنانچه بدانیم و بپذیریم باورها و بینش افراد با یکدیگر متفاوت است در نتیجه ادراک – برداشت و قضاوت ها نیز متفاوت خواهد بود ، تاب آوریِ ما در تعاملاتِ با انسان ها بالا خواهد رفت.

چنانچه بخواهیم روابط سالم و مثبتی را تجربه کنیم و از در کنار انسان های دیگر بودن لذّت ببریم باید بیاموزیم مسائل، موقعیت‌ها، نظرات و دیدگاه ها را از منظرِ افرادِ مورد نظر خویش بنگریم. آن ها چه باورهایی دارند؟                                آن ها چگونه فکر می کنند؟

آن ها چگونه به مسائل نگاه می‌کنند؟

هر فردِ سالمی باید تواناییِ نگاه کردن از منظر دید دیگران را در خود رشد و پرورش دهد.

چنانچه فردی تنها از زاویه دید خود به مسائل بنگرد دچار خودشیفتگی و عدم انعطاف پذیری شده و تعاملاتش قطعاً آسیب می بینند.

نگاهِ خردمندانه به تمام ابعاد هستی حاصل نخواهد شد مگر با انعطاف‌پذیری.

انعطاف‌پذیری شکل نخواهد گرفت مگر با نداشتن تعصب در تفکر.

تعصب در تفکر از بین نخواهد رفت مگر با پذیرش.

پذیرش ایجاد نخواهد شد مگر با درک تفاوت اندیشه ها !

در نتیجه این بحث مهم ( چگونگی و نحوهء ادراک و قضاوت)

یکی از عوامل مهم در درمان روانشناختی افراد در جوامع .

 

نویسنده :لیلی نعیمی روانشناس بالینی

 

اعتماد به نفس

اعتماد به نفس

 

مهارت های جرأت ورزی و اعتماد به نفس از دیدگاه روان شناختی

 

 اعتماد به نفس داشتن بسیار خوب است امّا چنانچه ندانیم


اعتماد به نفس چیست نخواهیم توانست به آن دست پیدا کنیم !

 

 

در واقع اعتماد به نفس پیام درونیِ من می‌توانم است که با قدرت و عظمتِ وجودیِ


انسان در می آمیزد و از او یک فرد توانمند و شجاع می سازد !

 

دست پیدا کردن به اعتماد به نفس بدونِ شکل گیریِ یک شخصیت سالم،

 

ارزشمند و شایسته امکان پذیر نخواهد بود!

 

بدین جهت با دیدنِ هر فردی که نمایشی از اعتماد به نفس را به اجرا می‌گذارد


نمی‌توانیم باور کنیم که واقعاً فردی توانمند و با هویت در مقابل ما قرار گرفته است !

 

 

پایه و بنیانِ شکل گیری عزّت نفس نیز پذیرش خویشتن می باشد !

 

هیچ راهِ دیگری برای شکل‌گیری احساسِ ارزشمندی و عزّت نفس وجود نداشته و نخواهد داشت مگر اینکه بتوانیم خودمان را همان گونه که هستیم بپذیریم.

این پذیرش به معنای جستجوی یک انسانِ بی عیب و نقص و خواستنی نیست !

زیرا دستیابی به یک شخصیت کاملاً بی نقص غیر ممکن می باشد !

بنـابرایـن رسیدن به چیزی که غیر ممکن است، در واقع شکستِ نـفس و از دسـت دادنِ باقی مانده ای از عزت نفس می باشد !

آگاهی نسبت به این موضوع که پذیرش خویشتن به علّت عیب و نقص های فیزیکی، روان شناختی و غیره بسیار سخت می باشد، ما را به سمت و سوی عدم پذیرش و جنگ با خویشتن سوق خواهد داد !

البته این جهت‌گیـری نـصیـب افـرادی می‌شود که از شجاعت و شهامت کافی برخوردار نمی باشند!

 در نتیجه لازمهء پذیرش خویشتنی نـاکامل، دارای عیـب و نـقص ذاتـی و اکتسابی، و با پیشینه ای پر از شکست و ناکامی ، شهامت روبه‌رو شدن و شجاعت پذیرش می باشد.

 آری روبه رو شدن با چنین خویشتنی شهامت می خواهد. و شجاع ترین انسان کسی است که این را بپذیرد که کامل نیست و نباید باشد !

چنانچه انسان کامل باشد دیگر نیازی به رشد، آموزش،  پرورش، اساتید، و پیامبران نخواهد داشت!

شجاعتِ پذیرش خویشتن یعنی جرأت روبه رو شدن با خودِ وجودی !

این اولین قدم برای شکل‌دهی جرأت مندی و اعتماد به نفس می باشد !

چنانچه اولین قدم برداشته شود آرامشی عمیق وجودِ انسان را فرا می گیرد.

گویی  تمام جنگ ها و نزاع های درونی خاتمه یافته و تحقیر و سرزنشِ وجودی به اتمام می رسد. به قول روان شناس بـه نـام و بـزرگ ادلـر، بزرگتـرین تحقیر، سرزنش خویشتن می باشد!

 آنچه برخلافِ سرزنش و تحقیر در وجودِ فردی که خودش را پذیرفته است رخ می‌دهد، عزت و احساسِ ارزشمندی است.

فردی که خود را ارزشمند بداند، بسیاری از کارهای گذشته را انجام نخواهد داد و به حوزهء فعالیت های دارای ارزش و اهمیت اضافه خواهد کرد.

چنانچه یک یا دو هدفِ دارای ارزش را به انجام برساند عزّت مندی را با تشویقِ درونی تجربه کرده و درجهء بالاتری از شایستگی را در خود نهادینه می سازد.

 قدم بعدی انتخابِ مسئولیت پذیرانه و متعهدانهء اهداف در جهتِ رشد است !

فردی که رفیقِ شفیقِ خویشتن باشد و خودش را پذیرفته باشد، به دنبال رفعِ نقص ها و التیامِ زخم های گذشته تـلاش خواهد کـرد و بـه دنبالِ مرهمی برای شفاف و هدفی برای ارتقا می باشد !

 و این اهداف همه در حوزهء ارزش ها معنا می‌یابند.

قدم به قدم با ارزشهای زندگی کردن – اهداف را رقم زدن و رسیدن – پیام درونی من توانمِ واقعی و غیر کاذب را شکل می‌دهد و انسانی با قابلیت و اعتماد به نفس پدیدار می گردد.

انسان هرچه قدر مهارت های تئوریک دربارهء جرأت مندی و ایجاد اعتماد به نفس بخواند و بداند تا زیربنای ریشهِ هویت و شخصیتِ دارای ارزش و عزت را در نیابد نمی تواند به آن مهم دست یابد.

امروزه کتاب ها و کلاس ها، سمینارها  و کارگاه های انگیـزشی افـراد را جمع کرده و به آن ها متدهای افزایش اعتماد به نفس را آموزش می دهند.

برای مثال ساختن این مسیر را از تحمل اضطرابِ در جمع قرار گرفتن و سخنرانی کردن آغاز کرده و به افراد القا می کنند که اعتماد به نفس پیدا می کند !

ممکن است به علّت تمرین های زیاد فرد به ظاهر با اعتماد به نفس به نظر برسد امّا زیر بنای این اعتماد به نفس عزت نفس و احساسِ ارزشمندی نیست !

درست مثل بازی کردن یک نقش در یک سناریو !

 

نویسنده :لیلی نعیمی روانشناس بالینی 

هوش اخلاقی

هوش اخلاقی:

 

هوش اخلاقی و اهمیت آن جهت رسیدن به کمال و خود شکوفایی
انکار ناپذیر می باشد.

همان طور که در مقالات گذشته ابعاد هوش اخلاقی را برشماردیم:

 

( درستکاری ،  مسئولیت پذیری،  شفقت ورزی ،  بخشش )

 

می دانیم که هوش اخلاقی از 4  بُعد مهم تشکیل شده است.

خوشبختانه انواع هوش ها از جمله هوش اخلاقی با آموزش و تمرین و کسب آگاهی
افزایش پیدا می کند. چنانچه فردی از هوشِ اخلاقیِ متوسط یا پایین برخوردار باشد ،
قطعاً در زندگی دچارِ نامیزانی هایی خواهد شد.

هوش اخلاقی ، سرچشمهء ایجادِ احساسِ ارزشمندی و شایستگی اخلاقی می باشد.

برای افزایش دادنِ این هوش لازم است افـراد مدّتی شیوه های قدیمیِ رفتار خویش را با شیوه های رفتاریِ مسئولیت پذیرانه، درستکارانه، به همراه بخشندگی و شفقت ورزی تعویض نمایند.

به میان آوردن سخن دربارهء تغییر شیوهء زندگی از حالت عادی به حالت اخلاقی و معنوی به ظاهر و در کلام آسان می نماید. و افراد تصور می کنند این ساده ترین کاری است که می توانند به راحتی انجام دهند. امّا چنانچه وارد آزمایش گاه روان شناختیِ تحت نظر روان درمانگری می شوند ، مشکلات و سختی ها نمود پیدا می کنند.

چنانچه افراد معنی و روش استـفاده از هریـک از ابزارهای رفتار اخلاقی را بیاموزند ، با چالش های جدیدی رو به رو می شوند!

مسئولیت پذیری به معنای واقعی کلمه و با گستردگی که برای افزایش هوش اخلاقی در نظر گرفته می شود برای افرادی که مسئولیت پذیری را تنها در یک حیطه یا حوزه از زندگی معنا می کردند مشکل می نماید.

ابتدا باید هر 4 بخش هوش اخلاقی از منظر فرد ، دیگران و کل جامعه مورد بررسی قرار گرفته و اهمّیت آن برای فرد کاملاً توضیح داده شود.

بدین صورت که یک فردِ دارای شایستگی اخلاقی که بالطبع از هوش اخلاقیِ خوبی نیز برخوردار می باشد به همان اندازه که در قبال خویش مسئولیت دارد در برابر افراد دیگر نیز مسئولیت خواهد داشت و همین طور در قبال کل جامعه و جهان هستی.

حق و مسئولیت در مقولهء به هم وابسته می باشند.

افراد باید دریابند هر کجا در زندگی احساس می کنند حقی دارا می باشند باید بدانند که در قبال آن حق مسئولیتی نیز بر گردن دارند.

گاهی احساس مسئولیت در قبالِ خویشتن سخت تـر از مسئولیـت پذیری در قبال دیگران می باشد. همین طور گاهی انسان دچار توهماتی از قبیلِ عدالت جهانی و عدالتِ الهی می شود که نمی تواند هضم نماید. در زندگی در قبال هر آنچه که ممکن است حتی روزی بر علیه او نیز قد علم کند باید مسئولیت پذیر و مسئولانه عمل کند !

این آموزش ها و تغییر نگرش نسبت به فرد ، دیگران و جهان مستلزمِ دیگر باورهای مرکزی افراد دربارهء خود ، دیگران و جهان هستی می باشد !

گاهی باورهایی چنان محکم در ذهنِ افراد نقش بسته اند که تغییر دادن آنها یا بی ارزش ساختنِ آن ها هم به زمان زیادی احتیاج دارد و هم به احتیاط و هم صبر و حوصله درمانگر نسبت به درمانجو .

مقولهء مهم دیـگر هوش اخـلاقی شفقت ورزی نـسبت به خـود ، دیـگران و جـهان هستی می باشد. شفقت ورزی نسبت به خود گاهی برای افراد مبهم و ناآشنا به نظر می رسد.

بیشتر مشاهده می کنیم افرادی که دچارِ مشکلات روحی و روانی هستند ، از شفقت ورزی نسبت به خود و امکانِ وجود آن بی خبر و بی اطلاع و غافل می باشند.

در ابتدا باید شفقت ورزی را برای آن ها کاملاً تعریف کرده و آن ها را نسبت به طرز تفکّر جدیدشان هشیار نمائیم.

بدین صورت که به آن ها بگوییم شفقت ورزی بـا دلسوزی و ترحّم متفاوت می باشد.

شفقت ورزی یعنی برای خود ارزش قائل بودن و رها شدن از سرزنش گری خود و

تحقیرِ خود. پذیرشِ بی قید و شرطِ خویشتن با همهء عیب و نقص ها و ناکامی ها و

شکست ها.

تعریف درست و تفهیم این مهم می تواند دریچه ای به نور در روح و جانِ افراد ایجاد نماید. و آن ها را که سال ها با دیدگاهی سخت گیرانه و تنبیه گر به خویش می نگریستند به مسیر جدیدی رهنمون سازد. مسیری سبز که در آن به جای تعصب و تهدید و تأسف ، عشق و مهر و شفقت جاری می باشد.

هنگامی که افراد را با مقولهء شفقت آشنا می سازیم ، بسیاری از باورهای ایستا و سرسختانه تعدیل می شوند و همین امر باعث می شود تا آنها نسبت به دیگران نیز لطف و احترامِ بیشتری ابراز دارند.

وقتی فردی مسئولیت پذیری در قبال خویشتن ، دیگران و هستی را باور کرده و پذیرفته باشد اینک می تواند مشفقانه به خود ، دیگران و جهان هستی بنگرد. و به هر سه حیطه احترام بورزد.

و چنین فردی مسئولیت پذیر ، مشفق و محترم به راحتی می تواند میزانِ دقیقی برای به انجام رساندنِ تمامِ کارهای کوچک تا بزرگ خود داشته باشد.

اهداف خود را با مسئولیت پذیری در قبال پیامد های آن انتخاب کند و شفقت و احترام به نفس را در تمامِ انتخاب هایش در نظر آورد و لحاظ کند.

هر زمانی که فرد بتواند تمامِ بخش های اخلاق را در انجام یک امر در نظر بگیرد در آن امر با شایستگی به انجام خواهد رسید و می توان ادعا کرد که فرد دارای شایستگی اخلاقی بوده و در نتیجه از هوش اخلاقی مناسبی برخوردار می باشد.

ممکن است پرورش یک فرد برای رسیدن به منظورِ اصلیِ اخلاقی بودن و رسیدن به ارزشمندیِ اخلاقی چندین ماه زمان برد.

امّا این کار انجام شدنی است و هر چقدر نیز باورهای خطای فرد کمتر باشد و تعصبات اخلاقی او نیز کمتر ، می توان زودتر به نتیجه دلخواه و افرایش هوش اخلاقی دست یافت.

نویسنده :لیلی نعیمی روانشناس بالینی

مقاله ی مرتبط :هوش اخلاقی از منظر امام علی ع

مقاله مرتبط:تربیت منابع انسانی از طریق هوش اخلاقی

خودشیفتگی 1

 

خود شیفتگی ( 1 ):

 

خودشیفتگی چیست؟

 

خودشیفتگی چگونه ایجاد می شود ؟

خودشیفتگی چه ارتباطی با وابستگی دارد؟

اختلال شخصیت خودشیفته با فرد به دنیا می آید یا در اثر یادگیری ایجاد می شود؟

 

چنانچه چندیـن ویـژگیِ افـراط گرایـانه با یـکدیگر در فردی جمع شوند او را خودشیفته می نامند.

 

ویژگی هایی مثل قدرت طلبی بیمارگون ، زورگویی افراطی ، خود محوری ، عدم تواناییِ همدلی با دیگران ،

عدم درک متقابل ، ناتوانی برای نگاه کردن به مسائل از دید دیگری ، صحبت کردن با کلامی تلخ و گزنده ،

 

مسخره کردنِ دیگران ، بی اعتنایی و خشم ، تفکر به صورتی که همیشه حق باید به جانب ایشان باشد

 

و همهء ماجراها به نفع ایشان تمام شود !

 

 

هیچ کودکی با خودشیفتگی به دنیا نمی آید.

همان طور که هیچ کودکی وابسته و مطیع به دنیا نمی آید !

 

بی حوصلگی ، خودشیـفتگی و عدم همدلیِ والد با کودک ، او را بارها با ناکامی مواجه می سازد !


که بسیار 
بیشتر از حد تحمل کودک و غیر قابلِ هضم برای او می باشد.

 

از همان اوان او تلاش خواهد کرد راهی پیدا کند تا ناکامی هایش را خاتمه بخشد !

 

امّا راه به جایی نمی برد مگر به دو صورت. یا باید مطیع و حرف گوش کن و بچّهءخیلی خوبی باشد!


خطا نکند
و مورد تأییـد والدیـن بـاشد و یـا بایـد طغیان گر باشد و زورگو و بی منطق


تا باعث ترس در والدین و
برآورده سازیِ خواسته هایش شود!

 

بالاخره یکی از این 2 راه جواب می دهد و او کامیاب می شود.

و این نوع رفتارها می شود الگوی همیشگی !

در ادامه خودشیفتگی :

حالا او بزرگ شده است و در تعامل با دیگران نیز یا مطیع و وابسته و فرمانبردار می باشد ،


یا طغیانگر و خودشیفته و خودمحور ! 
و گاهی هم موضع عوض کرده و با توجه


به موقعیت های مختـلف رفتـارهـای متـناقـض نـشان می دهد!

 

به این صورت که در برابر افرادِ قدرتمند تر از خود مطیع و سرسپـرده و در


بـرابـر افراد ضعیف تر از خود زورگو و بی اعتنایی نشان می دهد.

 ادامه مقاله خود شیفتگی :

 

گاهی نیز جامعه و نظام سرمایه داری به پرورش انسان های خودشیفته دامن می زنند !

 

تبلیغاتِ سرمایه داری و ایجاد مقایسه بین فرهنگ های سنتی و مدرن

 

تحقیرِ فرهنگی و ایجاد ذهنیتِ طمع کارانه باعث می شود افراد دائم خودشان، ملّتشان و

 

اهدافشان را با دیگر جوامعِ پیشرفته مقایسه کرده و احساسِ عدمِ رضایتنمدی از آنچه هستند


را به صورتِ احساس ناکامی و شکست تجربه می نمایند. و نیز زندگی در کشورهای صنعتی


خود باعثِ ایجادِ ذهنیتِ رهاشدگی می شود ، زیرا آنها مدام در فکرِ بهتر شدن به


صورت افراطی می باشند تا شغل خود را از دست نداده و یا اعتبارشان
ساقط نشود !
                                               

زندگی در جوامعی که به افراد به عنوان ابزار نگریسته می شود ، خواه نـاخواه


همـدلی را از بین برده و باعث ایجادِ وحشتِ درونی و مبارزه با نیروهای بیرونیِ محلِ پیشرفت


یکسره نگرانی به همراه خواهد داشت و این نگرانی موجبِ فرآهم آوریِ سدّی آهنین


در برابر عوامل نگرانی شده و خود محوری ، بی اعتنایی ، خود شیفتگی ، خود ستایی ،


را پرورش می دهد و انسانِ ناکام و خسته را محافظت می نماید!

 

 

در مقالهء بعدی با عنوان خود شیفتگی 2 دربارهء اینکه راه درمان و رفتار با افراد خود شیفته چه می باشد خواهم نوشت.

 

 

نوشته :لیلی نعیمی روانشناس بالینی

خود شیفتگی 2

 

خود شیفتگی ( 2) :

همهء ما یکسری ویژگی های درون روانی داریم که باعث می شود در برابر برخی از رفتارها آسیب پذیر باشیم !

به صورت عامیانه در برابر بعضی از رفتارها ، نگاه ها و مسائل حساس می شویم !

آن چه ما در برابرش حساسیت نشان می دهیم باورهایی است که دربارهء خودمان در ذهنمان ثبت کرده ایم !

چنانچه در گذشته همیشه از لحاظ قدرت بدنی ، زیبایی ظاهری و یا نحوهء گفتارمان مقایسه شده باشیم
و از ما ایراد گرفته باشند ،
این باور را در ذهن خودمان پرورانده ایم که در این حیطه ها عیب و نقص داریم !

حال حتی اگر چنین نباشد ما این احساس را دربارهءخودمان داریم و کافی است

با فردِ خودشیفته ای رو به رو شویم که نقطهء ضعف ما را بداند !

 

باید بدانیم با خودشیفته ها چگونه رفتار کنیم !

 

چرا باید بدانیم با افراد خود شیفته چگونه رفتار کنیم؟

 

همان طور که در مقالهء قبـلی که دربـارهء خـودشیـفتـگی نـوشته بودم خواندید ،

جهانِ سرمایه داری و بی حوصلگیِ والدین باعث شده است

که هر روز به تعداد افراد خودشیفته اضافه تر بشود.

 

به همین دلیل ، ممکن است در خانه ، محل کار ، صف اتوبوس و غیره … هر روز دست کم با یکی از آنها رو به رو باشیم !

 

قبل از اینکه بدانیم با افراد خودشیفته چگونه برخورد کنیم خوب است بدانیم که چرا ما

در برابر آن ها آسیب پذیر هستیم و یا در چنین رابطه هایی می مانیم ؟

 

زیرا افراد خودشیـفته متخـصص پیداکردنِ نقاطِ ضعفِ دیگران می باشند و درست دست می گذارند

روی آنها و از اینکه می توانند خشمِ درونیِ خود را بدین سان تخلیه کنند لذّت می برند !

 

برای مقابلهء صحیح با افراد خودشیفته اوّلین مرحلهء آگاهی برای بهترین برخورد و آسیب ندیدن
این است که نقاطِ ضعفِ خود را بشناسیم.

 

برای این کار کافی است حدود یک هفته تا 10 روز را برای یادداشت کردن احساس های خود
در برابر افراد خودشیفته در نظر بگیریم !

 

در کدام موقعیت ها و با شنیدن چه الفاظی و با دیدن چه رفتارهایی از دیگران دچار هیجان منفی شدیم ؟!

 

کدام هیجان ها منفی تر و کدام قابل تحمل تر بود و بعد از حدود 10 روز کاملاً آگاه خواهیم شد که

حساسیتِ ما روی چه بخش هایی از وجودمان است. اَعَم از دورن روانی و یا ظاهری.

 

حالا که حیطه های آسیب پذیریِ روانیِ خود را پیدا کردیم باید آن ها را التیام بخشیم.

 

برای التیام بخشیدن به مشکلاتِ دردآور وجودی مان ممکن است نیاز داشته باشیم

آن ها را با یک روان شناس در میان بگذاریم.

 

با ترمیم بخشِ شناختی مان سؤال های زیادی را در ذهنمان پاسخ خواهیم داد.

 

از جمله این سؤال ها :

چرا این همه مدّت طولانی در یک رابطهء سمی مانده ام ؟

 

چرا از اینکه شخصی دربارهء من صحبت کند مضطرب می شوم؟

 

چرا همیشه در حالِ تغییر دیگران بودم تا تغییر دادنِ خودم ؟

 

و ….

 

بهترین اتفاقی که بعد از ترمیم روان شناختی ایجاد می شود این مسئله است که

فرد رابطهء خوبی را با خودش آغاز می کند !

 

پذیرفتنِ عیب و نقص ها و ناکامی ها و شکست ها یا همان پذیرش خویشتن باعث

می شود فرد با خودش آشتی کند و خودش را برای اولین بار دوست بدارد

 

دوست داشتنِ خود و باور سالم به اینکه همهء انسان ها دارای عیب و نقص های مربوط به

خودشان هستند ،ایجاد آرامشی شگرف خواهد کرد.

 

این دوستی و رابطهء خوب با خود باعث خواهد شد افراد به دیگران اجازهء ورود به حریمِ خصوصی و

رفتار به هر نحوی که دلشان می خواهد را ندهند !

 

این باور به خویشتن سدّی در برابر افرادِ بیمار جامعه می سازد، هم از لحاظ جسمانی و هم

از لحاظ روانی ، بدین صورت که یک فرد سالم خودش و فکرش را درگیرِ عضّه خوردن و ناراحتی

تجربه کردن و نشخـوار فـکری و عصبـانی شـدن به خاطر یک فرد خودشیفته نمی کند.

 

بلکه روابطـش را مـرز بـندی کرده و روی پیشرفتِ شناختی و فعالیت های شغلی خود سرمایه گذاری می کند.

 

فرد سالم می داند هیچ انسانِ دیگری را نمی تـوان تغییر داد و این تغییرِ خود فرد است

که می تواند دیگران را نسبت به او دچار تغییر کند !

 

بدین گونه است که قبل از آموختن شیوه های رفتار  با افراد خودشیفته ، خیلی از مشکلات حل خواهد شد !

 

یا از رابطه ای سمّی و نادرست خارج خواهیم شد و توهین و تحقیر را تحمل نخواهیم کرد.

 

یا معایب و مزایای ماندنمان را بررسی می کنیم و به نتیجه ای می رسیم که برای ما

بهترین دستاورد را داشته باشد.

چنانچه ماندن در این رابطه به هر دلیلی بهتر از ترک آن باشد

خوب است چند نکته را رعایت نماییم :

 

  • همواره روی شناخت و تغییر و بهبودِ خودمان متمرکز باشیم و تلاش کنیم.

  • یادمان باشد هرگز پر به بال افراد خودشیفته ندهیم ! یعنی نه با آنها دعوا کنیم و

  • نه خشمگین شویم ؛ بلکه به راحتی آن ها را با یک توجه ساده و پاسخ به نیازِ به

من توجه کنیدشان همراهی کنیم ، بدون اینکه درگیر شویم.

 

برای بازدید مقاله های دیگر اینجا کلیک کنید   

 نوشته : لیلی نعیمی                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                               

 

بابرنامه ریزی یا بدون برنامه ریزی؟

 با برنامه ریزی یا بدون برنامه ریزی موضوعی جذاب برای کسانی است که

به دنبال ریشه بی برنامگی خود در زندگی هستند:

 

شاید برایتان جالب باشد بدانید انجام برنامه ریزی برای همه ی افراد نیازی ضروری نمی باشد.

درست است که در کتاب ها و درسنامه های موفقیت می خوانیم مکتوب کردن برنامه های هفتگی و ماهانه یکی از عوامل مهم موفقیت به حساب می اید، اما این مهم را باید در نظر بگیریم:

یک نسخه را نمی توان برای همه پیچید!

ایا شمافرد مناسبی برای تهیه وداشتن برنامه ای مکتوب هستید؟

 

چنانچه فردی دچار اختلال وسواس باشد احتمالاً الزام به نوشتن برنامه از بین می رود.

در اختلالات شخصیت وسواسی و اختلالات وسواسی واختلالات وسواسی_جبری افراد مبتلا به افکار وسواسی کمال گرایانه می شوند.

هنگامی که می خواهند با برنامه قبلی کاری را اغاز کنند، دچار وسواس و نگرانی های متعددی می شوند.

اضطراب تنظیم برنامه به ناراحتی های اختلال افزوده می شود.

از کجا بدانم دچار یکی از اختلالات وسواسی به نام وسواس برنامه ریزی برای زندگی هستم؟

 

اختلال وسواس فکری_عملی دربرنامه ریزی هفتگی ماهانه یا سالانه:

 

این وسواس ها از دو قسمت ساخته شده است؛

وسواس ها و اجبارها.

ممکن است فرد دچار یکی از این علائم ویا هر دو علامت باشد. ادامه مطلب …

تربیت منابع انسانی از طریق اموزش هوش اخلاقی

تربیت منابع انسانی با استفاده از اموزش هوش اخلاقی

 

امروزه سازمان ها و نهادها بیش از هر زمان دیگری بر اثربخشی اموزش هوش اخلاقی و ایجاد محیطی مملوازمسئولیت پذیری ،درستکاری،شفقت و همدلی،و دلسوزی پی برده اند.

پژوهش های گسترده ای درخصوص اینکه ایا هوش اخلاقی و به طور کلی رفتار انسان فراگرفتنیست یا ژنتیک صورت گرفته است.

پژوهش ها نشان دادند رفتار ادمی بر خلاف حیوانات بر روی ژن قرار نگرفته است؛

بلکه اموختنی است.

انسان ازلحظه تولد شروع به اموختن کرده و در واقع نیاز به اموزش را روی ژن خود دارد.

در واقع انسان ظرف نیازهای اساسی خود را بر روی ژن های خود دارد و باید اموزش ببیند که چگونه این ظرف ها را پر کند؟

یعنی باچه شیوه و اصولی؟

نیازهای اساسی انسان چیست؟

انسان پنج نیاز اساسی دارد:

  1. نیاز به بقا[نیاز به غذا،امنیت،مسکن،پول،فرزندو…]
  2. نیاز به قدرت[نیاز به شهرت،ثروت و…]
  3. نیاز به ازادی
  4. نیاز به عشق و احساس تعلق
  5. نیاز به تفریح

 

هر انسانی برای ارضای یکی از این نیازها مشغول به انجام کاری می شود؛

با اموزش هوش اخلاقی  افراد نگریستن همه جانبه را یاد می گیرند.

بدین صورت که اگر بخواهند خشنود زندگی کنند نبایدصرفا به ارضای یکی از نیازها بپردازند؛

زیرا ممکن است لذتی کسب نمایند اما احساس رضایتمندی و شادمانی بلند مدت از دست می رود.

در نتیجه افراد می باید از برخی رفتارهای خود جهت رسیدن به قدرت صرف نظر کنند.

یک کارمند اموزش دیده وبا هوش اخلاقی وهمچنین یک رئیس دارای هوش اخلاقی پیامدمسئولیت انتخاب شده توسط خود را پذیرفته و نسبت به کارفرما و زیردست خود احساس شفقت داردو همواره توانایی قرار دادن خود به جای دیگری را داشته و دلسوز و همدل میباشد.

درسازمانی که هوش اخلاقی افراد توسط اموزش های معین و مشخص تدارک دیده شده بعد از پژوهش های گسترده در این زمینه صورت گرفته باشد؛

روحیه همکاری و انگیزه باهم و در کنار هم ارتقا یافتن تقویت می شود.

پژوهش ها نشان می دهند:

افراد دارای هوش اخلاقی ،پنج نیاز خود را با در نظر گرفتن چهار اصل هوش اخلاقی ارضاء می کنند نه به شیوه خودپسندانه و غیر انسانی.

در ادامه بحث تربیت نیروی انسانی از طریق هوش اخلاقی می خوانیم:

چهار اصل جهانشمول هوش اخلاقی:

  1. مسئولیت پذیری [اندیشیدن به پیامد هر رفتاری قبل از انتخاب ان رفتار وپذیرفتن عاقبت کار]
  2. درستکاری [دانستن عمل درست و انجام عمل درست در همه زمان ها و همه مکان ها]
  3. شفقت و همدلی [همواره خود را به جای دیگران گذاشتن ]
  4. بخشش [بخشیدن خود و دیگران با در نظر گرفتن ضعف و محدودیت های انسانی]تربیت منابع انسانی

ادامه مطلب …

شایستگی اخلاقی چیست؟

شایستگی اخلاقی چیست؟

در این مقاله می پردازیم به تفاوت میان افردی که دارای هوش اخلاقی هستند و افرادی که اصول اخلاقی رامی شناسند.

صرف دانستن هوش اخلاقی سبب ایجاد شایستگی اخلاقی نمی شود.

چه بسیار افرادی که حتی خودشان در جایگاه اموزش اخلاق قرار داشته اند،ولی دارای شایستگی اخلاقی نبوده اند.

مکانیسم هایی از قبیل  توجیه کردن خود،تحریف پیامدها،برچسب زدن بر دیگران،فرافکنی ها،و…باعث می شوند تا افراد به راحتی ازپنوند زدن اصول اخلاقی با اعمال خود سر باز زده و احساس گناه نیز نداشته باشند.

هوش اخلاقی با ایجاد ظرفیت ذهنی دانسته های اخلاقی را به باورهای اخلاقی تبدیل می کند و اعتقادات جهان شمول اخلاقی را با اهداف و عملکردهای افراد پیوند می زند.

این موضوع باعث به وجود امدن چه ویژگی در انسان می شود؟

وقتی باورها،اعتقادات،انتخاب ها،اهداف واعمال فردی همسو با هم و در یک راستا باشند،تعارضات درون فردی ازبین رفته و فرد به یکپارچگی درونی دست پیدا می کند.

کاربرد هوش اخلاقی :

هوش اخلاقی :هوش اخلاقی  با ایجاد شایستگی اخلاقی و یکپارچگی شخصیت ،اصلی ترین اصل بهبودفردی است.

  هوش اخلاقی باعث بهبود کیفیت زندگی می شود.

با عث افزایش بهداشت روانی افذاد و سپس بهداشت روانی عمومی می شود.

معیارهای هوش اخلاقی:

مسئولیت پذیری

درستکاری

دلسوزی

بخشش

در مقاله ای دیگر،به این مهم می پردازیم که ایا هوش اخلاقی اموختنی است؟

برای مطالعه مقاله ی مرتبط اینجا کلیک کنید.

لیلی نعیمی

روانشناس و روانپژوهشگر

هوش اخلاقی ازمنظرامیرالمومنین علی علیه السلام

هوش اخلاقی از منظر اسلام:

امیرالمومنین علی علیه السلام در وصیت خود به فرزندشان امام حسن مجتبی علیه السلام معیارهوش اخلاقی را این طور فرمودند: ادامه مطلب …